تبليغاتX
خدا گلهای قشنگ و زود میچینه
بچه های گل اگه این وبلاگ ومی بینید برای شادی روحش فاتحه بفرستید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 15:40  توسط ستایش | 

دوستای گلم فاتحه و صلوات یادتون نره.  

دوستتون دارم.

اگه بتونم تو این چند روزه عکس اقا محمد و براتون میذارم.بازم سر بزنید.

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 17:14  توسط ستایش | 
اقایی که بی رحمی کردی ...اگه عذاب وجدان گرفتی تو قسمت نظرات ایدی خودتون...فرزندتون ...هر کی بذار تا بتونم باهات تماس بگیرم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 17:7  توسط ستایش | 

تو بودی غم گسارم ای برادر        همیشه در کنارم ای برادر         

تو رفتی قامتم از پشت خمیده                    دگر یاری ندارم ای برادر

نمیدونم چی بگم.الان حدود سه روز که همچین اتفاق وحشتناکی افتاده...من که

اصلا باور نمی کنم...چه برسه به خانوادشون.

 

ما همش به فکرتیم که تو کجایی اقا جون                  شب وروز دنبالتیم تا که بیایی اقا جون

هی میگن یه روز دیگه دو روز دیگه مهدی میاد           ما که مردیم به خدا چرا نمی یایی اقا جون

هرکسی تو رو داره غم نداره این زمونه                     تو بزرگ ما همه کوچیکترایی اقا جون

اقا جون ادمای این شهر شلوغ تو سینه قلبی ندارن....جسارت نشه ادم خوبم پیدا میشه ولی انگشت شمار.اقا جون ادمای این شهر نفرین شده خیلی بی رحمن.اقا جون بیا و ادمای بی رحم و ببر.اقا جون شاید اگه رحم داشتن...دنیای بهتری داشتیم.....حداقل مادری رو از غم پسر جوونش پیر نمیکرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 16:44  توسط ستایش | 
توی کوچه ما خانواده با شخصیتی زندگی میکنن.خانواده ای که یه ادم کثیف و احمق

 اونها رو عذا دار کرده.دوستای گلم یه ماشین به اقا محمد گل میزنه و پرپر شدن این

جوون و می بینه و به جای کمک و ابراز پشیمونی به خونوادش پا به فرار میزنه و یه

خونواد رو داغ دار و دل شکسته میکنه.اون دو تا خواهر الان می فهمن که حضرت

زینب چی کشیده.پس حضرت زینب ..خانم جان شما میدونید که داغ برادر یعنی

چی؟؟به این دوتا خواهر صبر و طاقت بده.یا حضرت ابوالفضل قسمت میدم به اون پدر

 و پسر صبر بده.یا حضرت فاطمه قسمت میدم خودت به اون مادر صبر و طاقت بده. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 20:30  توسط ستایش | 
الان که دارم براتون مینویسم....چشمام خیس خیس.دو روز گریه ای میکنم که یادم

نمی یاد توی ۱۹ سالی که زنده بودم این توری گریه کرده باشم.اگه شما هم جای من

 بودید همین طوری گریه میکردید.از دیدن یه پدر و مادر که قلبشون شکسته...با

 دیدن خواهرایی که پرپر شدن برادرشون ودیدن...با دیدن برادری که توی یه شهر

 دیگس و نگران اینه که پدر و مادرو خواهراش چی میکشن.کی از خواهراش توی

خونه مراقبت میکنه....از دیدن مرگ پسری ۱۹..۲۰ساله که اسیر نامردی ها

شده ... حتی اگه سنگم بود اب میشد....اخه خدا چرا این باید بره.این که گناهی

نداشت...اینقدر ادمای کثیفی توی این شهر شلوغ زندگی میکنن که زندگی مردم و

همین ادما مختل کردن. ببخشید جسارت کردم خدا جون...شما بهتر صلاح

میدونید...شاید اونقدر دوستش داشتید که نمی خواستید گناه کنه.بردیش همون

جایی که وعدش و داده بودی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 20:4  توسط ستایش | 
سلام دوستای گلم.امیدوارم که همیشه شاد خندون باشید وهیچ وقت از این دنیای

 بی مروت نخورید .توی روزگار بدی سر میکنیم.روزگاری که هیچ کس به فکر کسی

 نیست.همه از صبح تا شب کار میکنن .واسه چی؟؟؟واسه دنیایی که ادما 

حتی فرصت اشهد خوندنشون هم ندارن.وقتی که مرگ اینقدر به ادما نزدیک ...

 خدا جونم تو بگو پس چرا ادما اینقدر به هم دروغ میگن........چرا اینقدر به هم نارو

میزنن...چرا اینقدر سر هم کلاه میزارن.....خدایا ما ادما خیلی پوست کلفت ونادونیم.

فقط خودت بهمون رحم کن.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 19:48  توسط ستایش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوستای گلم اگه این وبلاگ می خونبد برای شادی روح محمد آقا یه فاتحه بفرستید

نوشته های پیشین
فروردین 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

بیا تو اما شاید دلت بشکنه